صافکاکه خود کهنه آخوندم و مساله دان!

که خود کهنه آخوندم و مساله دان..!

·          یه جور خاطرات حج - ۸

روحانی کاروان ما را به جلسه ای دعوت کرد. سپس به منبر رفته، اعمال حج را توضیح داد. زوار را از سختی اعمال حج می ترسانید مخصوصاً از اینکه آدم کاری بکند که زنش بر او حرام گردد. حوصله ام سر رفت که خودم کهنه آخوندم و مساله دان!

 جلسه را ترک گفتم. در بیرون ساختمان قدم می زدم که یکی از جلسه بیرون آمد. گفتم: جلسه تمام شد؟ گفت: نه، اما روحانی کاروان حمد و سوره حاجیان را گوش می داد تا غلط هایشان را اصلاح کند که نماز طوافشان باطل نشود و زنشان حرام نگردد و من هم این حرف ها را قبول ندارم! گفتم: نه، این حرفها، حرف این و آن نیست، حکم شرع است و من و شما که به مکه آمدیم باید گوش به فرمان شرع داشته باشیم.

گفت : من یک مسلمانم و شغلم صافکاری است. این پنجمین بار است که به مکه می آیم. تو خودت به حمد و سوره ام گوش بده!

حمد و سوره اش را خواند، معمولی بود و گفتم: نگران نباش!کافی است.

 

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارمينه

خوش امدی دوباره ... پس حالا برا خودذت اخوند شدی؟ حاجاقا ببخشيد يه وقتی می خواستم از محضرتو ببينيد من هم حمد سوره ام رو خوب می خونم يا نه با تشکر ۱۴ از مشهد.

اكينانيوز!

در اين که روشم درسته يانه به هر حال حتما فکر می کردم درسته که اينطوری عمل کردم... اما شايدم يه روزی بفهمم که اشتباعه بوده... که البته اين خود از نسبيت مطلق اين جهان نشات ميگيره.. و تو که خود آخوندی و مساله دان! حتما بهتر اينو می دونی!!!... وبلاگت باحال بود...لينکيدم...دوست داشتی بلينک به نام...اکينانيوز!...ياعلی

جسد زنده

تشکر، تشکر، تشکر. شاید زیاد تشکر کرده ام ولی کی بخیله؟ باز هم تشکر

داداشی

شما لطف داری که ما را هم جز دسته افرادی قرار دادی که خوب می‌نويسند. ممنون که سر می زنی. مشتاق خواندن خاطرات ديگرت ار حج می مانم.

سامی

بله ديگه مردم چقده خودشونوتحويل می گيرن نامرد گفتی به روزميکنی ولی يه دعوت خشک وخالی هم نکردی مطلبت عالی بود يه پامجتهدی ومانمی دونستیما

علي رضا

سلام حدس اولت با خودت اما حدس دومت را بگويم كه فكر نكنم اينقدر خوشبيني در اين روزگار خيلي درست باشد روزي شرخري را عابدي هدايت كرد درست شده بود ميرفت سلماني و برميگشت اما مردم او را قبول نمي كردند او در چشم آنها همان شرخر بود همان همه را ميزد به نزد عابد رفت قصه را گفت عابد گفت برو خدا را شكر كن شرخر سابق و سلماني لاحق با تعجب پرسيد چرا؟؟؟!!! عابد گفت تو خوبي همه فكر ميكنند بدي اما من چه كنم كه بدم همه فكر مي كنند خوبم يا حق

آدم مهم

سلام متشکر از نظراتتون و لينک راستش من توی لينک دادن به وبلاگ های ديگه خيلی وسواس دارم ولی مطالب خوب وبلاگتون رو که ديدم قانع شدم که آدم حسابی هستيد! در ضمن اسم وبلاگتون هم قشنگه:قرار شبانه

احمد بابايي

سلام آیاحق داريد که به اعتبار آگاهی افراطی از مردم جزجهل نبينيد...!؟ شاید قصه آن است که رمزتمام گنجینه ها را به حافظه ای سپرده اندکه خشتک عاطفه اش تا زانوی ادب بیشتر نیست! مرموز ی..آقا! به ماهم سربزنید..... البته اگر محل نظردادن رادیدید نظر بدهید!!!

بی نشان

سلام مطلب جالبی بود راستی يه خواهش می خوام که به جای هدهد صبا (توی لينکتونو ميگم)بنويسين آشنای غريب موفق باشید