که جوان و زیبا شدن به این همه دردسر نمی ارزد!

... که جوان و زیبا شدن به این همه دردسر نمی ارزد!

 

        ·     خاطرات حج – 39

 

رفیقم با لباس احرام سردش بود. چون باران باریده بود و هوا خنک شده بود. ساعت دو و نیم بعد از نیمه شب بود که گفت: چکار کنم؟ گفتم: یک روستایی ساده دل که تازه به شهر آمده بود، در کنار خیابان، مات و حیران به تماشا نشسته بود که دید از مغازه ای هر که بیرون می آید نیک آراسته و زیباست! هوس کرد تا راز مسئله را بدست آورد. وارد مغازه شده گفت: شما چه می کنید که اینها اینگونه زیبا می شوند؟ آرایشگر که سادگی او را دریافته بود، گفت: که ما صورت اینان را خشک می تراشیم و با این کار آنان را جوان و زیبا می کنیم! اگر تو نیز می خواهی بفرما!  روستایی با خوشحالی بر صندلی نشست که جوان و زیبا روی گردد! آرایشگر مردم آزار تا تیغ بر صورتش نهاد که ریشش را خشک بتراشد و زیبایش کند، روستایی ساده دل درد شدیدی احساس کرد. کمی تحمل کرد، اما بعد پشیمان شد که جوان و زیبا شدن به این همه دردسر نمی ارزد! با التماس و تمنا گفت: حضرت آقا! لطفا دست نگه دارید و کمی آب به صورتم بزنید تا زیاد هم جوان نشوم!

تو نیز ای رفیق! اگر سردت شده است پتویی به روی خودت بکش بگذار زیاد هم در احرام نباشی!

 

/ 18 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آفتابگردان

سلام ! حکمتش احتمالا عجله و حواس پرتی من بوده.علت دیگری نداشته !!! یا حق

نسیم صبا

شما خیلی اهل مطالعه هستید! شاید همه مثل شما اینقدر اهل مطالعه و کتاب خوانی نباشند و دوست داشته باشند به جای خاطرات سفر مطالب دیگری بخوانند! این هم یک روش وبلاگ نویسی است.

پرنده

سلام واقعا بارون اومد؟!!!!!!و واقعا سردبود؟شما کی رفتید؟ من که به شخصه یکی از نماز صبح های مسجدالحرام از گرما بیهوش شدم و چند دقیقه ای در عالم نبودم... عجب!!!!!!

زهرا

سلام. اول مامانم این کتابو بهم داد که بخونم ولی وقتی مقدمه شو دیدم گذاشتمش کنار! بعد از امتحانات نهایی یکی از دوستان گفت خوندی ؟ گفتم نه بالای دیپلمه! گفت برای این سفر باید بالای دیپلم باشی! منم شروع کردم به خوندن دیدم متنش مثل مقدمه ش نیست! انصافا کتاب به درد به خوریه برای این سفر! به خصوص برای من که اصلا تو باغ نبودم!

محمد

به نام خدا سلام خوشحالم از ملاقات شما گویا دست به نوشتن خاطرات می رود و قلم نه! جد که نوشته های خوبی است. با اجازه لینک دادم. یاعلی التماس دعا

باران

خدایا رجب و شعبان گذشت و ما از خود نگذشتیم تو از ما بگذر! =============

آفتابگردان

سلام! امیدوارم اینبار نه "خصوصی" شود و نه "دوبار دوبار"! با اولین بخش از سفرنامه ام بروزم... یا علی