یا زهرا تو هم مشعر رفته ای.!   

یا زهرا تو هم مشعر رفته ای.!

 

·   خاطرات حج 46

عصر با داد و بیدا دعوت کردند تا در جلسه ای که در طبقه بالا تشکیل می شد، حاضر شویم. من بیزارم از این گونه جلسه ها و شوراها. بارها می گویم که کاش همه شوراها به سرنوشت شوروی دچار آیند! این شوراهای بی دستور، بی هدف و بی نتیجه! عین گردهمایی ها و کنفرانس های ما!!

بعد از انواع و اقسام دعوتهای خاص و عام، ناچار با کمی تاخیر به جلسه رفتم. اما دیدم جز چند پیر و پاتال کسی در آنجا نیست. حتی مدیر کاروان و بچه هایش که با شور و حرارت زیاد مردم رابه این جلسه دعوت می کردند!! طبق معمول روحانی کاروان به منبر رفت. بی نظمی و بی توجهی حاجیان را به باد حمله گرفت. با لحن توهین آمیزی می گفت: اگر به این حاجیان می گفتند که در این جلسه نفری ده ریال سعودی پول می دهند، همه می آمدند. اما برای شنیدن مسائل شرعی نمی آیند! این مطلب از جهتی درست بود! برای اینکه جلسه حتی به اندازه یک ریال، سود مادی و معنوی ندشت. و لذا انگیزه ی برای حضور نبود.

حاج آقا هم حرفی نداشتند. منبری رفتند که از همان خطبه گرفته تا آیه و شعرش همه غلط بود حتی آن بیت معروف که «او خانه همی جوید و من صاحب خانه» غلط می خواند و نمی فهمید که این شعر چه پیامی دارد. آیا عمل بزرگ حج را بزرگ میدارد یا تحقیر می کند؟

بدون ذکر هیچ مطلبی به تکرار نام اماکنی می پرداخت که دیروز رفته بودیم، عرفات، مشعر و غیره. دو سه بار هم گریز نامناسب زد. مثلا وقتی که از مشعر سخن میگفت ناگهان چنین گریز زد که یا زهرا تو هم مشعر رفته ای؟ یا حسین تو هم مشعر بودی؟ با اینکه خودش گریه ای آنچنانی سر می داد، هیچ کس با گریه او به گریه نمی افتاد.

دلم به حال سرمایه بی زبان این ملت می سوزد... بگذریم!

لینک
جمعه ۱٠ آبان ،۱۳۸٧ - قرار شبانه