این روزگار بی وفا و غدّار..!   

الهی! روی بنز و کادیلاک سیاه باد..!

        ·     خاطرات حج – 44

راستی یادم نرفته این را هم بگویم که در عرفات در پایین کوه جبل الرحمه سه چهار تا شتر را نگه داشته بودند که بچه ها سوار شوند و عکس بگیرند. روی جل شترها گلیم انداخته و دور و برش را با گلهای مصنوعی آراسته اند. اما شترها در غایت لاغری و نزاری! غالبا هم اسهال! شاید به علت خرت و پرتی که مردم به آنها می دهند. خلاصه بدجوری لاغر و کثیف و بی حرمت.

رو به قبله ایستادم و گفتم: الهی روی بنز و کادیلاک سیاه باد! و به یاد کتابی افتادم که همین دیروز در یک کتاب فروشی دیده بودم. کتاب قطوری که فرهنگی بود از نامهای شتر، بر اساس سن، رنگ، رفتار، خوی، خاصیت و ... این کتاب قطور بخوبی نشان می داد که این شتر زمانی چه عظمتی داشته است! آری همین شترهای ماشین زده، زمانی بعنوان یکی از عجایب چهارگانه خلقت در کنار آسمان، زمین و کوهها. در قرآن کریم آمده است که : «آیا به شتر نمی نگرند که چگونه آفریده شده است»؟

آری یادش به خیر! و لعنت به این روزگار بی وفا که به همه چیز بی وفاست! نه تنها شتر را از اوج عزّت به این ذلت کشید، که زمین را نیز از مرکزیت انداخت و سیاره سرگردانش کرد. و این مسطح ساکن، کره ای گردان و سرگردان شد. آب، هوا و آتش نیز از موقعیت پیشین افتاد. این روزگار غدّار آسمان و افلاک نه گانه را هم کلاً بلعید.

اما این روزگار و این ماشین، خود چه سرنوشتی خواهد داشت؟ خدا می داند! به قول آن عرب که به عبدالملک خلیفه اموی که سر «مصعب» را پس از غلبه بر وی در پیش داشت گفت: این از سر مصعب! امّا بر سر خودت چه خواهد آمد؟ باید منتظر بود و دید!

 

لینک
یکشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٧ - قرار شبانه