مشتاق مس و لمس و طواف..!   

مشتاق مس و لمس و طواف..!

        ·     خاطرات حج – 43

 پس از بازدید از کوه «ثور» به عرفات رفتیم. جایی که در حج تمتّع، باید از ظهر روز نهم ذی الحجه تا غروب را در آنجا بود. در فصل زمستان این صحرا خشن به نظر می آید، تا چه برسد به تابستانش. برای کاستن از خشونت آن کارهایی شده بود (درخت کاری و لوله کشی آب و ...) اما همچنان پیدا بود که در گذشته چه محشری بوده است.

به جایی رفتیم که آنجا را «جبل الرحمه» می گفتند. گفتند در اینجا نماز خواندن مکروه است. اما نمی دانم چرا عده ای باز نماز می خوانند؟ عین قمه زن ها که تابع فتوی نیستند. بالای کوه یک مکعب شش هفت متری بود که یا از بقایای دوران جاهلیّت بود، یا بعنوان علامتی برای راه گم کردگان؛ بعضی ایرانیان، آن را هم می بوسیدند و دست می کشیدند!

جبل الرحمه

 چقدر مشتاق مس و لمس و طوافیم؟! غافل از اینکه مس و لمس جای خاصّ خود را دارد و به اصطلاح «توقیفی» است و همه جا درست نیست. مخصوصا با توجه به تندرویهای وهابیان که با بهانه کوچکی، حکم کفر ما را صادر می کنند. چون حج عمره بود مشعر، مزدلفه، منی و محل ذبح را گذرا دیدیم و به محل رمی جمره رفتیم.

سایبان درست شده است. در دو طبقه. دشواری کار را با توجه به هجوم جمعیّت، در فصل گرما می توان فهمید. و نیز معنی این بیت حافظ را :

جمال کعبه مگر عذر رهروان خواهد

که جان زنده دلان سوخت در بیابانش

 

لینک
جمعه ۱٢ مهر ،۱۳۸٧ - قرار شبانه