رغبت حج   

 

رغبت حج

 

یکی با بشر حافی مشورت کرد که: دو هزار درم حلال دارم می خواهم که به حج روم.

گفت: تو به تماشا می روی، اگر برای رضای خدا می روی؛ وام درویشی چند بگزار، یا به یتمی یا عیال داری ده که راحتی به دل ایشان رسد، از صد حج فاضل تر.

گفت: رغبت حج بیشتر دارم.

گفت: از آنکه این مال نه از وجه نیک بدست آورده ای؛ تا به ناوجه خرج نکنی، قرار نگیری.

----------------------

پی نوشت:

·          یا بشر حافی به سفر حج نرفته بود که چنین مشورت می داده، یا ما دلی بدست نیاورده ایم که راغبتریم به حج!

·     بی خود نیست که گفته اند "الرفیق، ثم الطریق". در هفته ای که گذشت، به مناسبت برگزاری نمایشگاه کتاب، یکی از دوستان نادیده و وبلاگ نویس مان(که به شدت دوستشان داریم)، کتابی برایمان هدیه فرستاد با عنوانِ داستانک ها (انتشارات همشهری). که حکایت بالا از لابه لای همان کتاب مکشوف گردید.

·     خاطرات مکه را هم بعد از بررسی خاطرات مدینه می نویسیم. قبلا قول داده بودیم(+) به مباحثی که در خاطراتمان مطرح می کنیم جوابی بدهیم مبسوط. گفتیم حالا که به نیمه راه رسیده ایم، بهترین زمان برای عقب گرد و وفای به عهد است..!

لینک
یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - قرار شبانه