هنوز راه تمام نشده است، امید هست و باید پیش رفت ...   

 

هنوز راه تمام نشده است، امید هست و باید پیش رفت ...

  •        خاطرات حج – 34امین و آخرین قسمت 

حرم نبی خاتم(ص) را با همه صفا و معنویت آن، باید وداع کرد. چه می شود کرد؟ در این دنیا چیزی پایدار نمی ماند. لحظه ای به خود می آیم و می پرسم که چه کردم؟ از نظر این کیمیا نظران چه حاصلم شد؟ هر چه به درون خود مراجعه می کنم چیزی نمی یابم. تنها چیزی که هست این است که هنوز راه تمام نشده است. امید هست و باید پیش رفت و دید که سرانجام کار چه می شود.

بدرود ای پیامبر خدا! بدرود ای مدینه! بدرود نه از دل و جان، بلکه با تن و جسم که به قول خواجه حافظ:

به تن مقصّرم از دولت ملازمتت        ولی خلاصه جان، خاک آستانه تست

حدود ساعت 4 بعد از ظهر از مدینه به طرف مکه حرکت کردیم.گرچه رو به کعبه دارم، اما از مدینه دل نمی کنم:

می روم وز سر حسرت به قفا می نگرم        خبر از پای ندارم که زمین می سپرم

پای می پیچم و چون پای دلم می پیچد        بار می بندم و از بار فرو بسته ترم(1)

 1. سعدی.

--------------------

پی نوشت: از نوشتن خاطرات مکه منصرف شدیم..!

 

لینک
سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - قرار شبانه