مثل اینکه سرمان درد می کند...   

مثل اینکه سرمان درد می کند...

 

 

·            یه جور خاطرات حج – ۲۳ 

 

دیدار از مسجد اباذر، مسجد بسته بود. دو رکعت نماز در حاشیه خیابان و کنار مسجد خواندیم. چون وقت نماز نبود، مردم محل، چپ چپ نگاهمان می کردند. مثل اینکه سرمان درد می کند که همه جا کاری کنیم که مردم برای ما حرف درست کنند!

بعد به مسجد مباهله رفتیم. نمازی در همان شرایط خواندیم! و بعد همه ما از محلی که خط کشی عابران پیاده نبود عبور کردیم و کفر رانندگان را درآوردیم! که صدای بوقشان به آسمان رفت! یکی سر از پنجره ماشین درآورد و با تشر گفت: ایرانی!!

 

 

لینک
پنجشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٦ - قرار شبانه