برای موسی دلتنگم   

چند وقت پیش یاداشتی داشتم در ستایش سادگی و بی غل و غش بودن بقیع(+). علاوه بر نظرات وبلاگ، ایمیل هائی هم داشتم که نظرات مفصل تری را نسبت به آن یادداشت برایم ارسال کرده بودند. گذشت تا اینکه امروز در وبلاگی(+) دیدم که نجما نامی، با به ظاهر مذهبی خواندن وبلاگ این حقیر، به خاطر التیام یافتن زخم عمیقی که در قلب اش به خاطر یاداشت فوق الاشارۀ حقیر ایجاد شده بود، در یاداشتی به این موضوع پرداخته است. به اجبار و اکراه، یاداشت اخیر خود را حذف کردم تا در تتمه آن مطلب، نظر خود را روشن تر بیان نمایم.

 

برای موسی دلتنگم

  • یه جور خاطرات حج - 13

وضو گرفته و به سوی حرم راه می افتم ... حرم برایم ناآشنا است. آن مسجد با شکوه را دور می زنم، اما نمی توانم این همه زرق و برق را به آن عزیزی که تا زنده بود، برده وار زندگی می کرد ربط دهم. دلم می خاست جلوه ای از زندگی سادۀ آن خاک نشین ملکوتی را در پیش داشته باشم. نمایی از خانه گلین! حجرات مفروش با ماسه! تکه ای از آن گلیم یا حصیر خشتی که بر بدن او جا می انداخت!

 

 

آه که چه دلم برای محمد تنگ است. از اینجا بوی او می آید امّا هیچ چیز همرنگ او نیست. ای کاش معاویه بر علی پیروز نمی شد و سادگی همچنان زیباترین زیور همه چیز و همه کس باقی می ماند! ای کاش لااقل سازمان حفاظت از آثار باستانی جلوی تهاجم سنگ و سیمان را بر مدینةالنبی و مسجدش می گرفت! خوشبختانه بقیع از این هجوم در امان است اما آن هم همچنان در خطر!

 

 

اینجا تناقضی در کار است: آثار موسی با سلیقه فرعون! از سلیقه دلم می گیرد اما برای موسی دلتنگم. به یاد گفته مرحوم دکتر شریعتی می افتم که : « کلبه گلین آن چوپان مبعوثی را که در گوشه خانه مردم(مسجد) همچون بنده ای زندگی می کرد، به خاطر نجات دین و سنّت خود او، ویران کرده اند و بر خرابه آن باز ... همان «سه چهرۀ جاوید یک تن»: فرعون، قارون، بلعم. در سه شعبه همیشگی یک بنگاه: قصر، دکان و معبد؛ و هر کدام بر سر کار همیشه خویش: استبداد، استشمار و استحمار! »* گویی تا مدینه خراب نمی شد، دمشق آباد نمی گشت!

*شریعتی، علی، حسین وارث آدم.

لینک
پنجشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٦ - قرار شبانه