صافکاکه خود کهنه آخوندم و مساله دان!   

که خود کهنه آخوندم و مساله دان..!

·          یه جور خاطرات حج - ۸

روحانی کاروان ما را به جلسه ای دعوت کرد. سپس به منبر رفته، اعمال حج را توضیح داد. زوار را از سختی اعمال حج می ترسانید مخصوصاً از اینکه آدم کاری بکند که زنش بر او حرام گردد. حوصله ام سر رفت که خودم کهنه آخوندم و مساله دان!

 جلسه را ترک گفتم. در بیرون ساختمان قدم می زدم که یکی از جلسه بیرون آمد. گفتم: جلسه تمام شد؟ گفت: نه، اما روحانی کاروان حمد و سوره حاجیان را گوش می داد تا غلط هایشان را اصلاح کند که نماز طوافشان باطل نشود و زنشان حرام نگردد و من هم این حرف ها را قبول ندارم! گفتم: نه، این حرفها، حرف این و آن نیست، حکم شرع است و من و شما که به مکه آمدیم باید گوش به فرمان شرع داشته باشیم.

گفت : من یک مسلمانم و شغلم صافکاری است. این پنجمین بار است که به مکه می آیم. تو خودت به حمد و سوره ام گوش بده!

حمد و سوره اش را خواند، معمولی بود و گفتم: نگران نباش!کافی است.

 

لینک
جمعه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٦ - قرار شبانه