آن دل پر عاطفه...   

 آن دل پر عاطفه...

 به بعثت محمد می اندیشیم، هنوز! مهارش نکنیم، نابودمان می کند...

·   خاطرات حج – 48

عصر در مسجد الحرام نشسته ام و به مکه می اندیشم.مکۀ حرا و مکۀ اشراق و فتوح. اما انگار که مکه دیگر مکۀ ابن فارض نیست. آن عاشق دل سوخته ای که با وزوز مگس هم به رقص می آمد!

آری اشتباه نمی کنم. مکه مکۀ این تیمیه است. مکۀ خشم، خشونت، جمود، ظاهر بینی و تظاهر.مکه مکۀ محمد نیست! آن دل پر عاطفه ای که حتی برای کفار استغفار می کرد و پیراهن خود را برای کفن رئیس منافقان و سرسخترین دشمنان خود می بخشید... آری مکه مکۀ ابوسفیان، معاویه و عمروعاص است و شیفتگان جاه و مال و ستیزه گران با نور و اشراق، و بهره کشان از دین و ایمان تودۀ مردم در راه غرضهای حیوانی و شیطانی خویش.

الغرض اثری از صفّۀ با صفای مجذوبان عشق و الهام نیست. همه جا گندزار سگ ستیزی دلدادگان جیفۀ دنیاست.

 

لینک
چهارشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٧ - قرار شبانه

   پیام محمد چه شد   

بعثت محمّد، چه شد..؟!

 

·   خاطرات حج 47

حرمی در خدمت طاغوت: به حرم می اندیشم حرمی که در هاله ای از قدس در خدمت طاغوت و تحت سیطره شیطانی قدرت غرب است. قدرتی که تا داخل حرم و اعمال دینی مردم هم نفوذ کرده است.  با نشانه هایی در ظاهر کار، از قبیل سنگها و موزائیکهای ایتالیایی و لوسترها و توالتهای فرهنگی حتی در مکه و مدینه! معنی توالت فرهنگی را در حریم حرم نفهمیدم! کافر که نمی آید و نه مجاز است که بیاید. اگر هتل های جده و ریاض بود باز هم توجیه داشت. بازار پر از ...

زرق و برق دجالی: بازار پر از اجناس غربی، ژاپنی، چینی و غیره. کمی آن طرفتر، حاکمیت غرق در تجمل و تشریفات و ابتذال. بازار سرمایه داری، عیّاشی در رواج کامل. از پیام اسلام برای رهایی همه انسانها اثری و خبری نیست. مشتی آیین بی روح، آن هم برای چند روز در همه عمر! و بقیّه لحظه لحظه در کام مادیّت فرو رفتن است و تسلیم زرقو برق دجالی شدن! لحظه ای درنگ...

هنوز وقت به پایان نیامده: لحظه ای درنگ می کنم! از خود می پرسم که بعثت محمد چه شد؟ از آن «رحمت برای عالمیان» به دنیا و آخرت جهانیان چه رسید؟ لحظه ای به دنیایی می اندیشیم که اقلیتی در آن مالک اکثریّت امکانات مردم اند و اکثریتی از مردم نه حساب دنیاشان روشن است و طبعا نه حساب آخرتشان! امّا باید امیدوار بود که هنوز وقت به پایان نیامده است.

 

لینک
جمعه ۱٧ آبان ،۱۳۸٧ - قرار شبانه

   یا زهرا تو هم مشعر رفته ای.!   

یا زهرا تو هم مشعر رفته ای.!

 

·   خاطرات حج 46

عصر با داد و بیدا دعوت کردند تا در جلسه ای که در طبقه بالا تشکیل می شد، حاضر شویم. من بیزارم از این گونه جلسه ها و شوراها. بارها می گویم که کاش همه شوراها به سرنوشت شوروی دچار آیند! این شوراهای بی دستور، بی هدف و بی نتیجه! عین گردهمایی ها و کنفرانس های ما!!

بعد از انواع و اقسام دعوتهای خاص و عام، ناچار با کمی تاخیر به جلسه رفتم. اما دیدم جز چند پیر و پاتال کسی در آنجا نیست. حتی مدیر کاروان و بچه هایش که با شور و حرارت زیاد مردم رابه این جلسه دعوت می کردند!! طبق معمول روحانی کاروان به منبر رفت. بی نظمی و بی توجهی حاجیان را به باد حمله گرفت. با لحن توهین آمیزی می گفت: اگر به این حاجیان می گفتند که در این جلسه نفری ده ریال سعودی پول می دهند، همه می آمدند. اما برای شنیدن مسائل شرعی نمی آیند! این مطلب از جهتی درست بود! برای اینکه جلسه حتی به اندازه یک ریال، سود مادی و معنوی ندشت. و لذا انگیزه ی برای حضور نبود.

حاج آقا هم حرفی نداشتند. منبری رفتند که از همان خطبه گرفته تا آیه و شعرش همه غلط بود حتی آن بیت معروف که «او خانه همی جوید و من صاحب خانه» غلط می خواند و نمی فهمید که این شعر چه پیامی دارد. آیا عمل بزرگ حج را بزرگ میدارد یا تحقیر می کند؟

بدون ذکر هیچ مطلبی به تکرار نام اماکنی می پرداخت که دیروز رفته بودیم، عرفات، مشعر و غیره. دو سه بار هم گریز نامناسب زد. مثلا وقتی که از مشعر سخن میگفت ناگهان چنین گریز زد که یا زهرا تو هم مشعر رفته ای؟ یا حسین تو هم مشعر بودی؟ با اینکه خودش گریه ای آنچنانی سر می داد، هیچ کس با گریه او به گریه نمی افتاد.

دلم به حال سرمایه بی زبان این ملت می سوزد... بگذریم!

لینک
جمعه ۱٠ آبان ،۱۳۸٧ - قرار شبانه

   خدا کریم است..!   

خدا کریم است..!

  • خاطرات حج – 45

برای رشته تسبیحم که در مدینه پاره شده بود(+)، مدینه و مکه را زیرپا گذاشتم و نخ پیدا نکردم! در حالی که بازار و خیابان جا به جا پر از تسبیح های رنگارنگ است. قالباً هم از مصنوعات کشورهای غیر مسلمان. این عربها را ببین که دیگر حتی زحمت به نخ کشیدن تسیبح را هم به خود نمی دهند!

شرطه ها در امر و نهی خیلی جدّی هستند. سعودی ها از شرطه حساب می برند. عین اروپایی ها. مغازه ها را از ترس شرطه به موقع می بندند. کسانی که کمی تأخیر کنند پلیس ندا می دهد که یا الله! یا الله!، از چانه زدن با شرطه خبری نیست. بر خلاف ما. اگر ما بودیم که می گفتیم : سرکار حالا یک دور بزن خدا کریم است!

 

لینک
پنجشنبه ٢ آبان ،۱۳۸٧ - قرار شبانه