اگر چند دقیقه بشکن بزنی و برقصی...   

اگر چند دقیقه بشکن بزنی و برقصی...

        ·     خاطرات حج – ۳۶

 

 گاهی صوفیان برای گسستن قیوداتی که در درون اشخاص درهم تنیده و شخصیت آنان را گرفتار ظلمت می کرد، از رقص بهره می گرفتند. آنهم در ملا عام و گاهی هم انجام کارهای سبک بوسیله شخصیت های معتبر را وسیله درهم شکستن قید و بندهای شخصیت آدمی قرار می دادند. مانند اینکه از فرماندار شهری می خواستند که زباله جمع کند یا شکمبه ای بخرد و در سبدی نهد و شخصا آنرا در چشمه ای که مردم شهر از آنجا آب می برند پاک کند و برگرداند. یعنی تو که با شکوه و جلال می روی و می آیی طبعا وسوسه خواهی شد که کسی هستی! اما اگر چند دقیقه بشکن بزنی و برقصی خودت هم خواهی فهمید که همه جلال و جبروتت کشک بوده است. یعنی توهم، یعنی هیچ!

آنجا که آدمی خود را هیچ می بیند نقطه آغاز رهایی است. شاید ممنوع بودن نگریستن به آینه، در حال احرام، اشاره به همین نکته باشد که به قول خواجه حافظ «خود را مبین که رستی!» آنگاه که بتوانی خود را نبینی صفایی در خود می یابی در حد پاکی شبنم و سبکبالی نسیم!

انسان که با یک بشکن به چنان صفایی می رسد، دریغا که آسان تر از این هم آن صفا را از دست می دهد!

لینک
سه‌شنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٧ - قرار شبانه