گویی که ابراز احساسات ما باید در اختیار یک مشت آدم قشری باشد ...   

گویی که ابراز احساسات ما باید

 در اختیار یک مشت آدم قشری باشد ...

 
  • یه جور خاطرات حج - 1۷

آمدم روبروی قبر نبی اعظم(ص) مات و حیران ایستادم. می دیدم که مردم چقدر علاقه دارند که دستی به ضریح بزنند و آن را ببوسند، اما مأموران در لباس نظامی و شخصی شدیداً مواظب بودند و از این کار جلوگیری می کردند. یکی که به نظر می رسید پاکستانی باشد، بچه اش را که حدود سه سال داشت جلو برد که ضریح را ببوسد. شرطه ای که لباس عربی داشت دست بچه را کشید و با خشم دورش کرد. پدر دست برد و بچه را گرفت. یک مرد الجزایری با عربی محلی با این مأمور وارد بحث شد:

-         چرا نمی گذاری؟

-         این آهن است، چرا می بوسی؟ 

-         این آهن قبر پیامبر است و پیامبر منبع خیر و برکت است و من به خاطر پیامبر می بوسم والا همه جا آهن است! 

-         پیامبر وقتی خیر و برکت داشت که زنده بود، الان او مرده و جز مشتی خاک نیست. 

من در دل گفتم آری اگر پیامبر خدا نمرده بود، این همه ابوسفیان در سرزمین اسلام به قدرت نمی رسیدند!

 

ابوسفیان در سرزمین اسلام

اگرچه بحث فایده نداشت. اما از این بحث خوشم آمد. با عرب الجزایری راه افتادیم. عربی، شکسته بلد بودم. دو بیتی منسوب به مجنون را برایش خواندم که :

امـرّ عـلـی الـدّیـار لــیــلـی *** قـبّل ذا الـجـدار و ذا الـجـدارا

و ما حبّ الدّیار شغفن قلبی ***و لکن حبّ من سکن الدیارا!(*)

خوشش آمد و چند بیت مناسب هم او خواند که نتوانستم حفظ کنم.

آری گویی که ابراز احساسات ما باید در اختیار یک مشت آدم قشری باشد که حالیشان نیست که بوسیدن قبر پیامبر شرک نیست. اینان میان ابراز محبت و پرستش فرق نمی گذارند و نیز نمی دانند که نگهبانی جهل و غفلت و حمایت از ظلم و تعدی هم که کار اصلی امرای آنان است، دست کمی از شرک ندارد.

از این ها بگذریم. اما باید کسی به آنها بگوید: حق یا ناحق این عقیده شما اقلیت کوچکی در جهان اسلام است که بوسیدن شرک است، امّا شما با اکثریتی از مسلمانان که چنین نمی اندیشیدند چه کار دارید؟

 

------------------

* بر کوی لیلی می گذرم، این دیوار و آن دیوار را می بوسم، من شیفته در و دیوار نیستم، ولکن دلداه کسی هستم که در این کوی ساکن است. 

 

 

لینک
شنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٦ - قرار شبانه

   کسی را جز مهدی موعود، یارای مبارزه شان نیست!   

... کسی را جز مهدی موعود، یارای مبارزه شان نیست.

 

  • یه جور خاطرات حج - 1۶

عصر به کنار بقیع رفتم با مردی روبرو شدم که می گفت اهل تبریزم و کمی شوریده به نظر می رسید. او با صدای بلند علی، علی و حیدر، حیدر می گفت و شعار می داد: علی واحد، اشهدا ان علیاً ولی الله. و نیز آیات غدیر را بلند بلند می خواند: یا ایها الرسول بلغ ما انزل علیک... الیوم اکمت لکم دینکم. گفتم نمی ترسی؟ گفت: نه! در مسجد النبی هم شعار می دهم. بگذار مرا بکشند. اینها جاهلند و متعصب و کسی را جز مهدی موعود، یارای مبارزه شان نیست.

.

حضرت مهدی (عج)

.با این گفت و گو به نزدیکی مسجد النبی رسیدیم که شروع به شعار دادن کرد و من از او جدا شدم. ترسیدم!

 

لینک
پنجشنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٦ - قرار شبانه

   نمی توانیم خودمان باشیم!   

نمی توانیم خودمان باشیم!

  • یه جور خاطرات حج - 15

توالتهای مسافرخانه فرنگی است. جالب توجه اینکه فقط توالت فرهنگی دارند! ما خودمان در ایران بعضی جاها هر دو نوعش را داریم. این کار در ریاض و جده هم قابل قبول است که هم مسافر خارجی دارند و هم داخلی فرهنگی مآب. امّا در حرمین شریفین که اوّلاً ورود کفار به آن جاها ممنوع است و ثانیاً حاجی ها لاقل برای این ده - پانزده روز، می توانند فرهنگی مآب نباشند! چه معنی دارد؟ جز اینکه ما نمی توانیم خودمان باشیم! نه تنها در نفت و بازارمان، حتی در توالت رفتنمان هم!

 

لینک
دوشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٦ - قرار شبانه

   حال و هوای بندگی و پرستش   

حال و هوای بندگی و پرستش

  • یه جور خاطرات حج - ۱۴

باز هم به مسجد النبی رفتیم. حال و هوا، حال و هوای عبادت است. حتی قبر نبی اعظم«ص» چندان مورد توجه نیست. تعدادی در مقابل ضریح ایستاده و مشغول راز و نیازاند، اما اکثریت در تلاوت کلام الله و نمازند. این توجه به حق تعالی و حفظ حال و هوای بندگی و پرستش، جنبه مثبت قضیه است، که ای کاش در مساجد ما هم ترویج می شد، تا مساجد ما به آسانی محلی برای گپ زدن و کارهای دیگر از قبیل عزاداری و برگزاری فاتحه خوانی که جنبه توجه به خدا و پرستش در آنها کمرنگ تر است، نمی شد.

در مساجد ما دعا و نماز هم معمولاً با ترکیبی از روضه و توسل است. به نظم باید روضه و توسلات، خارج از چارچوب عبادات، در ایام خاصی برگزار شوند و مکان های دیگر از قبیل تکیه و حسینیّه، به این امور اختصاص یابند. مساجد را بگذاند برای عبادت خدا، به گونه ای که ورود به مسجد نوعی احرام باشد. مساجد در کشورهای عربی کم و بیش چنین حال و هوایی دارند. ای کاش ما هم در این باره بیشتر دقت می کردیم.  

لینک
پنجشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٦ - قرار شبانه

   برای موسی دلتنگم   

چند وقت پیش یاداشتی داشتم در ستایش سادگی و بی غل و غش بودن بقیع(+). علاوه بر نظرات وبلاگ، ایمیل هائی هم داشتم که نظرات مفصل تری را نسبت به آن یادداشت برایم ارسال کرده بودند. گذشت تا اینکه امروز در وبلاگی(+) دیدم که نجما نامی، با به ظاهر مذهبی خواندن وبلاگ این حقیر، به خاطر التیام یافتن زخم عمیقی که در قلب اش به خاطر یاداشت فوق الاشارۀ حقیر ایجاد شده بود، در یاداشتی به این موضوع پرداخته است. به اجبار و اکراه، یاداشت اخیر خود را حذف کردم تا در تتمه آن مطلب، نظر خود را روشن تر بیان نمایم.

 

برای موسی دلتنگم

  • یه جور خاطرات حج - 13

وضو گرفته و به سوی حرم راه می افتم ... حرم برایم ناآشنا است. آن مسجد با شکوه را دور می زنم، اما نمی توانم این همه زرق و برق را به آن عزیزی که تا زنده بود، برده وار زندگی می کرد ربط دهم. دلم می خاست جلوه ای از زندگی سادۀ آن خاک نشین ملکوتی را در پیش داشته باشم. نمایی از خانه گلین! حجرات مفروش با ماسه! تکه ای از آن گلیم یا حصیر خشتی که بر بدن او جا می انداخت!

 

 

آه که چه دلم برای محمد تنگ است. از اینجا بوی او می آید امّا هیچ چیز همرنگ او نیست. ای کاش معاویه بر علی پیروز نمی شد و سادگی همچنان زیباترین زیور همه چیز و همه کس باقی می ماند! ای کاش لااقل سازمان حفاظت از آثار باستانی جلوی تهاجم سنگ و سیمان را بر مدینةالنبی و مسجدش می گرفت! خوشبختانه بقیع از این هجوم در امان است اما آن هم همچنان در خطر!

 

 

اینجا تناقضی در کار است: آثار موسی با سلیقه فرعون! از سلیقه دلم می گیرد اما برای موسی دلتنگم. به یاد گفته مرحوم دکتر شریعتی می افتم که : « کلبه گلین آن چوپان مبعوثی را که در گوشه خانه مردم(مسجد) همچون بنده ای زندگی می کرد، به خاطر نجات دین و سنّت خود او، ویران کرده اند و بر خرابه آن باز ... همان «سه چهرۀ جاوید یک تن»: فرعون، قارون، بلعم. در سه شعبه همیشگی یک بنگاه: قصر، دکان و معبد؛ و هر کدام بر سر کار همیشه خویش: استبداد، استشمار و استحمار! »* گویی تا مدینه خراب نمی شد، دمشق آباد نمی گشت!

*شریعتی، علی، حسین وارث آدم.

لینک
پنجشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٦ - قرار شبانه

   اگر رساله بنویسی از تو تقلید می کنم!   

اگر رساله بنویسی از تو تقلید می کنم!

  • یه جور خاطرات حج - 12

از اینکه نماز را بدون مهر خواندیم، یکی از روحانیان بسیار ناراحت بود. به او گفتم که سجده به حالت بدن مربوط است نه به جایی که پیشانی بر آن می نهی. عیناً  مانند رکوع که یک حالت جسمانی است.

وحدت شیعه و سنی

از اظهار نظر من غیر روحانی خوشش نیامد. با طعن و نیشخند به من گفت: اگر رساله بنویسی از تو تقلید می کنم!

لینک
یکشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٦ - قرار شبانه

   اینها نماز بلد نیستند و ما را هم سردرگم می کنند!   

اینها نماز بلد نیستند و ما را هم سردرگم می کنند!

  • یه جور خاطرات حج - 11

به نظرم مواردی هست که باید به زوار ایرانی آموزش داد :

قسمت دوم 

  • گاهی ایرانیان رو به خراسان یا بقیع یا کربلا می ایستند و زیارت نامه می خوانند. باید توجه کرد که در فرهنگ عامه مسلمین چنین کاری بی معنی است. یعنی یک مسلمان نباید جز رو به قبله دعا و نیایش بکند. لذا باید به این نکته توجه داشت و همه زیارت نامه ها را رو به قبله خواند. جز روبروی ضریح نبوی که دلیل کار روشن است. حتی در بالاسر و پایین پا و نیز در بقیع هم باید قبله را از یاد نبرد.

  • بهتر است حتی الامکان گریه بی سر و صدا باشد و زیارت نامه و روضه آهسته خوانده شود. ای کاش زیارت نامه های جدیدی داشتیم با مضمون های جدید مانند برائت از شرک، توجه به اسلام، عدالت اجتماعی، وحدت مسلمین و غیره.

  • قرآنها را که می خوانند به هنگام برخاستن برای نماز در جای مخصوص خود قرار دهند و به زمین نگذارند. حتّی اگر کتاب دعایی هم به همراه دارند آن را هم در قفسه قرار دهند، نه بر زمین. تا چنین گمان نبرند که ما بی توجه به حرمت قرآن هستیم. یکی از هموطنانم را دیدم وقتی که به نماز ایستاد و می خاست که جای خود را در صف نماز تنظیم کند با کتاب دعایش که در زمین بود کمی فاصله گرفت. آنگاه بدون آنکه خم شود کتاب دعا را با پایش جابجا کرد!!

  • در صورتی که امام جماعت از سوره های سجده دار قرآن در نمازش بخواند، همه با هم به سجده می روند و با انجام یک سجده بر می خیزند و امام به قرائت خود ادامه می دهد، سپس به رکوع می روند و نماز ادامه می یابد. ما ایرانیها گاهی از این بابت سردرگم می شویم. خود من برای اولین بار که باچنین صحنه ای روبرو شدم از موضوع سر در نیاوردم و به گمانم اشتباه کرده اند و رکوع از یاد امام رفته و دیگران هم تبعیت کرده اند. بی اختیار به یاد حرف آن ایرانی افتادم که می گفت: اینها نماز بلد نیستند و ما را هم سردرگم می کنند!

  • تلاش نکردن برای حمل مهر. با اینکه بارها بر این موضوع تاکید می شود، باز هم می بینیم که عدّه ای به نوعی برای داشتن مهر در نماز، تلاش می کنند. مثلاً پنهان کردن آن در مشت.

  • تلاش نکردن برای قرار گرفتن پشت سر امام در مسجدالحرام که نماز به صورت دایره است و باید با جمعیت هماهنگ شد.

  • معمولاً بعد از نمازهای واجب جنازه هایی به مسجد آورده و بر آنان نماز میّت می خوانند، با چهار تکبیر. کسانی که از موضوع خبر ندارند، سرگردان مانده و عکس العمل نشان می دهند. و این را بدانیم بهتر و آبرومندانه تر است.

  • لینک
    دوشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٦ - قرار شبانه

       لا صلوة الا بفاتحة الکتاب   

    لا صلوة الا بفاتحة الکتاب

    • یه جور خاطرات حج - 10

    به نظرم مواردی هست که باید به زوار ایرانی آموزش داد :

    قسمت اول

  • عبور نکردن از جلوی کسی که مشغول نماز است. چون این کار را بعضی از مذاهب حرام می دانند و نمازگزاران از این جهت سخت آزرده می شوند. و لذا گاه می بینید که در عین اشتغال به نماز، دست پیش می آورند و تعرض می کنند.

  • گزاردن دو رکعت نافله مستحب قبل از هر نماز که آن را با نماز اصلی اشتباه نکنند.

  • توقف نسبتاً زیاد بعد از رکوع ها و بعداً به سجده رفتن. بر خلاف رسم ما که با عجله از رکوع سر بلند کرده و به سجده می رویم.

  • قرائت حمد در رکعت های سوم و چهارم، به خاطر هماهنگ شدن با همه مسلمانان. و نیز به خاطر دفع بدبینی آنان به نماز ما؛ برای اینکه آنان معتقدند که در هر رکعت نماز باید فاتحه خواند والا نماز درست نیست. (لا صلوة الا بفاتحة الکتاب).

  • صرف نظر کردن از تکبیرهای سه گانه بعد از سلام نماز، همراه با بلند کردن دستها. زیرا که اینها از نظر مذهب ما هم جزء نماز نبوده و فقط بعنوان تعقیبات انجام می پذیرد. در حالی که در عربستان این موضوع را خیلی بد تبلیغ کرده اند و یکی از ایرادهای شیعه می شمارند.

  • لینک
    پنجشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٦ - قرار شبانه