سنگ ها را بستند و سگ ها را گشاده اند   

 سنگ ها را بستند و سگ ها را گشاده اند

چند وقت پیش با یکی از دوستان در مورد وحدت شیعه و سنّی بحث می کردیم .

از سخنرانی امسالِ مقام معظم رهبری در روز ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها (دیدار با مداحان) که با شدّت و حدّت بیشتری به این بحث پرداخته بودند تا فتوایِ مفتی های وهابی و سخنرانی فرزند آیت الله علوی تهرانی و … .

آقای بابایی نظرشان این بود که به اسم وحدت جلوی خیلی از کارهای درست گرفته می شود. از چاپ انواع و اقسام کتاب های مذهبی (خصوصاً در موضوع امامت) تا معرفی نشدن بسیاری از علمای برجسته توسط صدا و سیما و رسانه ها .

از من در مورد حج پرسیدند. این که آیا بعد از انقلاب دشمنی وهابی ها کمتر شده یا بیشتر. و چرا ما نباید در جائی با این اهمیّت به بحث وحدت بیشتر دقت کنیم. روحانی هائی که همراه با کاروان اعزام می شوند، می توانند نقش خیلی مهمی را در کاهش اختلافات و تنش های بوجود آمده ایفا کنند. که تا به حال این چنین نبوده. به واقع ضرب المثل : «سنگ ها را بستند و سگ ها را گشاده اند» امروز در بحث وحدت شیعه و سنّی در مملکت ما صدق می کند .

القصّه! قرار شد که به پیشنهاد ایشان، پست بعدی وبلاگ رو اختصاص بدهم به مواردی که حجاج با رعایت آنها می توانند به کاهش اختلافات بوجود آمده کمک کنند .   

لینک
پنجشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٦ - قرار شبانه

   از شیطنت امویان تا تفکر کینه توزانه وهابیان   

                        از شیطنت امویان تا تفکر کینه توزانه وهابیان

  • یه جور خاطرات حج - ۹

عصر سری به بقیع زدم. از بقیع سیر نمی شوم! مخصوصاْ از اینکه وضع آن به حال قدیمش باقی است. نه خبری از سنگ و سیمان، و نه از تفکّر فروعانیان که غرق در طلا و نقره شان بکنند. که اینک شأن و شکوه!!

بقیع

تنها چیزی که دردآور است تحمیلی بودن این وضع است. ای کاش این وضع برخاسته از یک بینش عمیق بود، نه تفکر کینه توزانه وهابیان که از آبشخور شیطنت امویان آب می خورد. که مبنایی جز تعصبات جاهلی و کینه ورزی با بنی هاشم، اسلام و مبارزان و مجاهدان صدر اسلام ندارد.

لینک
سه‌شنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٦ - قرار شبانه

   صافکاکه خود کهنه آخوندم و مساله دان!   

که خود کهنه آخوندم و مساله دان..!

·          یه جور خاطرات حج - ۸

روحانی کاروان ما را به جلسه ای دعوت کرد. سپس به منبر رفته، اعمال حج را توضیح داد. زوار را از سختی اعمال حج می ترسانید مخصوصاً از اینکه آدم کاری بکند که زنش بر او حرام گردد. حوصله ام سر رفت که خودم کهنه آخوندم و مساله دان!

 جلسه را ترک گفتم. در بیرون ساختمان قدم می زدم که یکی از جلسه بیرون آمد. گفتم: جلسه تمام شد؟ گفت: نه، اما روحانی کاروان حمد و سوره حاجیان را گوش می داد تا غلط هایشان را اصلاح کند که نماز طوافشان باطل نشود و زنشان حرام نگردد و من هم این حرف ها را قبول ندارم! گفتم: نه، این حرفها، حرف این و آن نیست، حکم شرع است و من و شما که به مکه آمدیم باید گوش به فرمان شرع داشته باشیم.

گفت : من یک مسلمانم و شغلم صافکاری است. این پنجمین بار است که به مکه می آیم. تو خودت به حمد و سوره ام گوش بده!

حمد و سوره اش را خواند، معمولی بود و گفتم: نگران نباش!کافی است.

 

لینک
جمعه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٦ - قرار شبانه