خدا هدایتتان کند!   

خدا هدایتتان کند!

  • یه جور خاطرات حج-۲

یک افغانی فروشنده، شاه را تبلیغ می کرد و با جدیت تمام می خواست به من ثابت کند که خطا کردیم با شاه درافتادیم! او استدلال هایش بر اساس درآمدهای ما و قیمت اجناس بود که چگونه در عربستان تورم مهار شده ولی ارز در ایران سقوط کرده و تورم غوغا می کند.

جوابی نداشتم. با این وصف گفتم که ما همه این دردسر ها را به خاطر آن می پذیریم که احساس میکنیم اسیر آمریکا نیستیم. با نفرت تمام در جوابم گفت: خدا هدایتتان کند!

من به این نتیجه رسیدم که در شرایط کنونی کشورمان، اعزام حجاج برای عٌمره های مستحبی جایز نیست. بی حساب چانه می زنند و در نتیجه همه می فهمند که پول کافی همراه ندارند. خب، این برای ملت ایران موجب خفت و بی حرمتی است. نباید اجازه داد که عرب کار را به جائی برساند که به مردم ما با چشم حقارت بنگرد.

لینک
پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - قرار شبانه

   از تعرض به مفاتیح   

تعرض به مفاتیح ..؟!!

  • یه جور خاطرات حج-1

در صف نماز با یک معلم مصری که به عمره آمده بود آشنا شدم.از رواج تصوف در مصر ناراضی بود و خوشحال از اینکه بازارشان کم کم از رونق می افتد.

بسیار گله مند بود از اینکه در زیارتگاه های مصر، مانند راس الحسین، زینبیه و غیره، قرآن نمی خوانند. متاسفانه همین حالت در مزارهای داخل کشور ما هم هست.حتی حجاج ما در حرمین شریفین زیاد به سراغ قرآن نمی روند! این فرهنگ درستی نیست. ای کاش به مردم می گفتیم که معنویت قرآن و ارج منزلت آن و نیز صفای حاصل از قرائت قرآن، هرگز قابل مقایسه با منزلت و صفای دعاهای مفاتیح الجنان نیست. برای اینکه دعاهای مفاتیح هر چه باشند بار کلام بشر ند، اما قرآن کلام الهی است!

امیداروم که این یادآوری از سر درد من، تعرض به مفاتیح تلقی نشود. من منکر زیارتنامه، دعا و مناجات نیستم. اما حتماً کلام الهی بیش از همه اینها خواندنی است. این را همه قبول داریم. اما باید عملاً در فرهنگمان نشان بدهیم.

لینک
جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - قرار شبانه

   درسهای عاشقی   

همیشه در این فکر بود که چطور می تواند فرزندانی تربیت کند که عاشق اهل بیت و امامان معصوم علیهم السلام باشند؛ یا اینکه چطور می تواند زندگی را با نام آن بزرگواران گره بزند؛ تا اینکه یک روز در جلسه ی سخنرانی سرکار خانم ... جوابش را گرفت :

" ایشان حرفهایی زد که تا به حال به گوشم نخورده بود و برایم بسیار جدید بود. می گفت: وظیفه یک مادر، بسیار سنگین و مهم است. مادر است که می تواند عشق به اهل بیت را با گوشت و پوست و خون فرزندانش عجین کند.

 مثلا وقتی بداند هر روز منتسب به یک معصوم است می تواند هنگام صبح غذای آن روز را نذر آن معصوم کند، یا می تواند در منزل کاری کند که بچه به طور غیر مستقیم وجود اهل بیت را احساس کنند؛ چون تذکر مستقیم، اصولا اثر کمتری دارد.

خوب است ابتدای هر سال مناسبت های یک سال را از تقویم انتخاب و استخراج کند و روی برگه ای برای خودش بنویسد و هر روز، قبل از بیدار شدن بچه ها، منزل را آذین ببند و مناسبت آن روز را روی برگه ای یا بادکنکی و یا هر چیزی که بچه دوست دارند، بنویسند و بدین ترتیب مناسبت آن روز را به یاد بچه ها و اهل منزل بیاورد و فضای منزل را با حدیثی یا ایه ای از قرآن در مورد آن موضوع، مزین کند. و یا در ایام سوگواری ائمه اطهار می تواند خانه را سیاهپوش کند و با این عمل ذهنیت پرسش را در بچه ها ایجاد نماید تا وقتی که بچه ها بیدار شوند بپرسند مادر چه شده و اتفاقی افتاده؟ تا مادر هم با آن لحن مخصوص مادرانه، فرزندانش را با جزئیات آن مناسبت آشنا سازد. "

این شیوه برایش بسیار جذاب بود و تازه. از فردای آن روز تصمیم گرفت این کار را انجام دهد. مثلا هر سال قبل از دهه اول محرم منزل را سیاه پوش می کرد. یا در ولادت ائمه منزل را چراغانی و ریسه کشی با کاغذ رنگی و ... تا اینکه بعد از مدتی خود بچه ها مطالبی به ذوق و سلیقه ی خود می نوشتند و روی در و دیوار می چسباندند و خود منزل را با وسایل موجود تزیین می کردند.

کار به جایی رسید که دید بعد از چند سال بطور غیر مستقیم، بچه هایش عاشق اهل بیت شده اند، معضلات اخلاقی ندارند و داوطلبانه به انجام فرایض دینی و حتی مستحبات (از جمله شرکت در نماز جماعت ) می پردازند.

حالا، هر بار که در فرزندانش این روحیه و عشق به اهل بیت را می بیند، با دل و جان به آن خانم سخنران دعا می کند که این شیوه پسندیده و کارآمد را از او آموخت.

لینک
چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - قرار شبانه

   کارناوال پیژامه پوشان دیزی خور شلخته ایرانی!!   

به بهونه "اخراجیها برای وبلاگی ها!!!" ما هم گفتیم یاداشت که نه، یه یادداشتکی (یادداشتک = یاداشت کوچک، به لغت نامه هاتون اضافه کنید!) بنویسم و ارادتمون رو به اخراجی ها  نشون بدیم.

کارناوال پیژامه پوشان دیزی خور شلخته ایرانی!!

اول باید بگم که دو بار فیلم رو تو سینما سپیده دیدم. حالا نظراتم(!!) رو می نویسم:
 اینکه فکر می کنم مسعود ده نمکی هر چی داشته رو کرده. و اگه بخاد دوباره به همچین موضوعی بپردازه به ورطه تکرار می افته، هر چه قدر هم که فیلم اش از لحاظ کارگردانی قوی تر بشه. مگر اینکه بخواد دوره بعد از جنگ رو روایت کنه که فکر می کنم آژانس همه حرف ها رو زده.

 شاید هم مسعود خان بخاد حرف های سیاسی بزنه که اون هم از 2 خرداد به بعد اون قدر چرندیات ساختن که موضوع لوث شده.

------------------------

دو جای فیلم خیلی بد بود.

یکی اون جائی که آخر فیلم حاجی می گه "خدایا می خاستی رو ما رو کم کنی..."یعنی آخر پیام بازرگانی بود و خیلی تابلو بود. من که قبول نکردم و تا مرز دیونه شدن پیش رفتم!!(چیه. خوب این هم نظری یه دیگه) تو این هجوم پیام های اخلاقی نتوستم تحمل کنم باز هم یه مقدار دیگه نصحیت و سفارش به این تابلوی تو حلق ملت فرو بره. به قول سیامک رحمانی "اخر فکرش را بکنید که از صبح تا شب، رادیو و تلوزیون یکسره دارند نکات پند آموز به ما حقنه می کنند و ول هم نمی کنند. از برنامه کودک بگیرید تا رادیو پیام که نصف شب دارد پخش می شود. لابد برای همین هم هست که این قدر در خیابان ها قوانین رانندگی را رعایت می کنیم و این قدر آشغال نمی ریزیم و این قدر در جاده ها مثل مجانین رانندگی نمی کنیم. لابد برای همین است که از نظر همه چیز، این قدر خوبیم."

 و دوم هم اون جائی که فرمانده شب قبل از عملیات صحبت می کرد. اولا خیلی خشک بازی می کرد ثانیا حرف های قشنگی هم نمی زد. اون جوری که منه جوون 23 ساله خوندم و شنیدم حرف های قبل از عملیات ها جوری بوده که رزمنده ها رو حالی به حالی می کرده.

فکر کنم اگر اون قسمت از فیلنامه رو آقای میرشکاک می نوشت حرف براش پیدا نمی شد.عالی از آب در می یومد.

------------------------

نقش ارتش توی جنگ عالی نشون داده شد. حرف نداشت . بدون شرح بگذرم بهتره. بزار این موضوع رو دست مالی نکنم که دیگران به اش بپردازن.

------------------------

 اینکه آدم های فیلم؛ آخرش یه بچه بسیجی با ریش و شلوار پارچه ئی و ... نمی شن، خیلی قشنگ بود. حض کردم. اینکه اون ها همون جوری می مونن ، اما به نهایت درجه انسانیت می رسن، یعنی فدائی ولایت می شن. که توی این "نهایت درجه انسانیت = فدائی ولایت شدن" خیلی حرف دارم که اگه عمری باقی بود بعد ها تو همین وبلاگِ کوچولو موچولو یه چیزائی می نویسم..

------------------------

اون جائی که مجید از میدون مین رد میشه خیلی هندی شده بود! انگار که شاهرخ خان ...

اِ اِ اِ حاج مجید سوزوکی و شاهرخ خان؟ خاک به دهنم! این حرف ها چیه ...

------------------------

یکی از دوستام می گفت ایراد اصلی فیلم این بود که مشخص نبود کمدی یه یا جدی . و نظرش هم این بود که تلفیق این دو تا موضوع اصلا خوب در نیومده بود. بعدش هم گفت که تو خود حدیث مفصل بخوان و از این جور حرف ها.

 ------------------------

آخرین مطلب هم در مورد اکران فیلم توی خارج از کشور. یه بار خانم عبدلی تو همشهری راستی های بچه گرا ( ببخشید جوان گرا) نوشته بود که " بعد از فیلم های سیاه و جشنواره ای که همه اش ما رو با دمپایی پاره و سوار بر قاطر تو دنیا نشون می دهند و معرفی های محیر العقول از ایران می کنند، باید چشممان به جمال این یکی هم روشن شود: کارناوال پیژامه پوشان دیزی خور شلخته ایرانی که غیر از شوخی های جلف کردن، کاری بلد نیستند، دور دنیا می چرخند و پشت سنگر های جبهه، ژانگولر بازی در می آورند و بعدش هم با چند تا رهنمود آبکی رستگار می شوند. جالب است، مثل اینکه بعضی از آقایان، عین خیالشان نیست که وقتی هنرشان را به اسم سینمای ایران به آن طرف مرزها می فرستند، پای ابروی یک ملت در میان است ... " و از این جور حرف ها. بدون اظهار نظر در مورد این بعد از قضیه اکران اخرجی ها در خارج از کشور، فکر می کنم که فیلم اگر برا اون وری ها دوبله بشه اصلا جذابیتی نداشته باشه. چرا که همه اش طنز کلامی یه.

بر عکس لیلی با من است که طنزش رفتاری بود.

یادمه که کمال تبریزی در مورد اکران فیلم اش تو ژاپن می گفت " برام خیلی جالب بود. این که ژاپنی ها یه جاهائی از فیلم می خندیدن که تو سینما های خودمون اصلا به اون صحنه ها نمی خندیدن و اون جاهائی که تو ایران خیلی خنده دار بود اونجا اصلا خریداری نداشت." ولی اگه برا ایرانی هایه کشور های دیگه اکران بشه فکر می کنم خیلی عالی باشه و باعث نشاط در زندگی شون. همون طور که وقتی تو مسکو اکران شد یه عالمه ایرانی به این بهونه دور هم جمع شدن که زاید الوصف بود.

لینک
پنجشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - قرار شبانه