و چقدر به ما گفتند و ما عبرت نگرفتیم   

 و چقدر به ما گفتند و عبرت نگرفتیم...

 

 ·         یه جور خاطرات حج - 31 

 در مسجد النبی با زحمت خود را به محراب نبی اعظم(ص) نزدیک کردم. جا گرفتم و دو رکعت نماز خواندم. سپس مشغول ذکر و مناجات بودم که تسبیح شاه مقصودم پاره شد. همه چیز به هم خورد! همه حواسم به دنبال دانه ها بود که گم نشوند!! ای دنیا! حتی یک دانه تسبیحت هم خطرناک است! و چقدر به ما گفتند و عبرت نگرفتیم. عیسی را به خاطر همراه داشتن سوزنی به ملکوت اعلی راه نداند، یعنی همین که دنیا، حتّی در حدّ ناچیز آن هم خطرناک است. در یک کلام برای شیطان این مهم است که بتواند به حوزه وجودی ما وارد شود. حالا این اذن دخول به هر صورتی که باشد مهم نیست...

 

لینک
پنجشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٦ - قرار شبانه

   خبری از تجمل و تعلقِ چیزی به کسی نیست.   

 

خبری از تجمل و تعلقِ چیزی به کسی نیست.

 

·         یه جور خاطرات حج - 30 

 

سری به بقیع زدم. باز هم قبرهای مربوط به صدر اسلام از یادم رفته بودند! من از دیگران می پرسیدم و دیگران از من که مثلاً قبر عایشه کدام است؟ و قبر ابراهیم کدام؟ گویی که اگر یک تابلوی ناقابل بزنند و محلّ قبرها را مشخص کنند، هر چه دین و ایمان است به باد فنا می رود.

برایم جالب بود که ایرانیان حتی در غیاب پلیس هم چندان مایل به بوسیدن در و دیوار بقیع نیستند. به این دلیل که عرف و سنّت نشده است. دروازه بقیع را با دورترین دورازه امام هشتم در مشهد مقایسه می کردم. با اینکه این در و دیوار به مزار چهار امام و پاکان دیگر، نزدیکتر بودند، اما مدتها دقت کردم کسی را ندیدم که بر این در و دیوار و حتی بر در و پنجره مشرف بر مزار حضرت زهرا و فرزندانش و این همه زنان و فرزندان پیامبر و صحابه و زهّاد، بوسه زند. شاید برای اینکه :

اولاً ضریحی در کار نیست. و ما هم به ضریح عادت داریم.

ثانیاً خبری از تجمل و تعلقِ چیزی به کسی نیست. بیابان است و حصاری و بس!

ثالثاً، برای اینکه در این محیط و در این در و دیوار، عملاً کسان دیگری هم شریک اند که ما قبول شان نداریم. گرچه در مشهد هم قبر هارون در جنب قبر امام رضا بوده است، ولی دیگر در آن محوطه از قبر هارون خبری نیست.

لینک
شنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٦ - قرار شبانه

   تا فلسطینیان چنین حامیانی داشته باشند...   

 

تا فلسطینیان چنین حامیانی داشته باشند...

 

·         یه جور خاطرات حج - 29   

 

در خطبه دوم از آنجا که در بحث معراج، مسجد الحرام و مسجدالأقصی را مطرح کرده بود، کمی گریز به سیاست زد. با این مضمون که مسجد ها ملک خدایند و اختیارشان در دست خداوند است، خداوند مسجدالأقصی را که در دست کفار بود، از آنان گرفت و به مسلمانان داد.

این مسجد در حقیقت با همین نماز خواندن پیامبر در جریان معراج فتح شد. اگرچه در ظاهر فتح نشده بود، ولی چون مسلمانان گناه کردند، خداوند هم برای تنبیه آنان این مسجد را که با نماز پیامبر فتح شده بود، دوباره تسلیم کفار کرد! اما سرانجام مساجد مال مسلمین خواهد بود، در اینجا آیه شریفه فی بیوت اذن الله... را تلاوت کرد.

سپس بر این نکته تأکید ورزید که تصرف مسجدالأقصی، جز با نماز ممکن نیست. و لذا مردم را به نماز گزاردن و رعایت اوقات نماز توصیه کرد.

او می گفت: بیت المقدس را پیامبر و عمر هر دو با نماز فتح کردند. ما هم سرانجام آن جا را با نماز فتح خواهیم کرد. سلاح جنگ بی فایده و بی مبنا است.حتی عمر هم ظاهراً می جنگکید. او مسجدالأقصی را با نماز فتح کرد نه سلاح. در اینجا با قرائت آیاتی، خطبه به پایان رسید و نماز آغاز شد.

بدیهی است که تا فلسطینیان چنین حامیانی داشته باشند، با این نظریه پردازیهای عجیب و غریب، حقا که همانند وضعیت امروزِ غزه، سرنوشتی جز آوارگی و گرفتاری دارند نخواهند داشت.

لینک
یکشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٦ - قرار شبانه

   ... امت من از عهده این کار بر نمی آیند.   

 

... امت من از عهده این کار بر نمی آیند.

 

·         یه جور خاطرات حج - 27   

 

خطیب جمعه ضمن مطالبش درباره معراج نکات زیر را بیان کرد:

    -  معراج برای پیامبر وسیله رفع خستگی روحی بود که در اثر فوت ابوطالب و خدیجه پدید آمده بود.

    -  معراج عامل تقویت روحیه پیامبر برای ادامه رسالتش بود.

    -  معراج برای امت او، هم معجزه است و هم مایه خیر و برکت.

چنانکه گفتیم خطیب مسائل را بسیار طبیعی و حسّی مطرح می کرد. بدون اعتنا به تأویلات فلسفی و شبهات مربوطه و رد آنها. و دلیل صدق قضیه هم همان بود که در روایات آمده که کاروانی در راه بود و نیز وصف بیت المقدس به وسیله آن حضرت. چنان وصفی که جز با دیدن امکان نداشت.

معراج حضرت رسول - اثر سلطان محمد نقاش

سپس به شرح مراحل معراج پرداخت؛ بر اساس حدیثی که  در این باره داریم. از نکات جالب در این مراحل یکی این بود که حضرت پیامبر (ص) از خدا می خواهد که نماز را از پنجاه بار در شبانه روز، به پنج بار تقلیل دهد. این نکته را حضرت موسی(ع) به آن حضرت القا کرد. ولی خداوند در مقابل هر بار اصرار فقط پنج بار تخفیف می داد. اما باز هم حضرت موسی به آن حضرت می گفت که زیاد است، برو اصرار کن و بگو که امت من از عهده این کار بر نمی آیند. حضرت باز هم اصرار می کرد. آن حضرت با این اصرارهای مکرّر، آن قدر پنج پنج تخفیف گرفت تا سرانجام به پنج مرتبه در شبانه روز تقلیل یافت.

از جمله دیگر مطالب خطیب این بود که آن حضرت در مرحله ای از معراج از چهره عبوس یک فرشته تعجب کرد. جبرئیل به آن حضرت گفت این تنها فرشته ای است  که هرگز لبخند نزده است او خازن و مالک دوزخ است.

سپس افزود که معراج دلیل اثبات چندین صفت خداوند است.  از جمله قدرت، علوّ و استواء در عرش. آنگاه خطبه اول را با نصیحت و تلاوت آیات معراج به پایان برد.

 

لینک
پنجشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٦ - قرار شبانه

   همه در حال و هوای حجازی هایند!   

همه در حال و هوای حجازی هایند!

 

·         یه جور خاطرات حج - 26  

برای شرکت در نماز جمعه به مسجد النبی رفتم. اذان گفتند. همگان دو رکعت نماز گزاردند. نافله یا تحییّت نمی دانم. آنگاه به خضوع تمام نشستند و خطبه نماز جمعه آغلز شد: کلیاتی در ستایش حق و صلوات و سلام بر انبیاء الهی. سپس مکی موعظه.آنگاه به بهانه ایام معراج، یعنی بست و هفتم ماه رجب که ما آن را مبعث می نامیم به شرح ماجرای معراج نبی اعظم (ص) پرداخت.

بی اعتنا به مسائل فلسفی و کلامی و نیز بدون کمترین توجهی به شبهه های قدیم و جدید پیرامون معراج. شاید هم همین روش بهتر باشد. زیرا که در محفل ایمانیان چه جای فلسفه بافی های یونانیان قدیم و جدید است؟ افکار عمومی کاملاً پذیرای بساطت و سادگی مطلب است. برای اینکه هم حجاج بیت الله همگی صاحب عقیده و ایمان اند، هم غیر حجازی ها، فعلاً همه در حال و هوای حجازیهایند! یعنی حال و هوای تسلیم بی چون و چرا. در ست بر خلاف بعضی کشورها، بخصوص جو ایران و مخصوصاً جو جونان تحصیل کرده مان.

لینک
یکشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٦ - قرار شبانه